السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

253

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

بودن انطباع بزرگ در كوچك ، در آنها جارى باشد . اما همان‌گونه كه در بخش يازدهم به اثبات خواهد رسيد ، صورت‌هاى حسى و خيالى ، كه ادراكات جزيى ما را تشكيل مىدهند ، امورى مجرد هستند كه در نفس ، كه آن‌هم موجودى مجرد است ، حاصل مىشوند . بنابراين ، اساسا مجالى براى طرح اشكال فوق باقى نمىماند ، زيرا محال بودن انطباع بزرگ در كوچك مربوط به جايى است كه يك امر مادى بزرگ بخواهد در يك امر مادى كوچك منطبع شود . « 1 » البته تجرد صورت‌هاى حسى و خيالى تجرد مثالى است - و لذا در مرتبهء تجرد مثالى نفس حاصل مىشوند - نه تجرد عقلانى ، بر خلاف ادراكات كلى كه تجرد عقلانى داشته و در مرتبهء تجرد عقلانى نفس حاصل مىشوند . تجرد مثالى آن است كه چيزى ماده نداشته باشد ولى شكل ، رنگ ، اندازه و ديگر آثار اين چنينى ماده را داشته باشد . صورت‌هاى حسى و خيالى اين‌گونه‌اند ، يعنى از طرفى ماده ندارند و لذا فاقد قوه و استعداد بوده و تغيير و تحول در آنها رخ نمىدهد و نيز از قيد مكان و زمان رها مىباشند ؛ ولى در عين حال آثار ماده را - مانند رنگ ، اندازه و شكل - دارند . در اين‌جا بايد يادآور شويم كه ما منكر اين واقعيت نيستيم كه به هنگام ديدن

--> - كه بر مصاديق عديده منطبق شود ، مانند انسان ، كتاب و قلم . آن‌چه در اشكال پنجم مورد بحث است تنها صورت‌هاى حسى و خيالى است كه داراى مقدار هستند و اما صورت‌هاى عقلى ، اساسا مقدار ندارند تا متصف به بزرگى و كوچكى شوند و آن‌گاه مسئلهء انطباق بزرگ در كوچك دربارهء آنها مطرح شود . به همين دليل در پاسخ بر صورت‌هاى جزيى - يعنى صورت‌هاى حسى و خيالى - تأكيد شده و سخنى از صورت‌هاى كلى به ميان نيامده است . ( 1 ) . حضرت علّامه - ره - در اصول فلسفه و روش رئاليسم ، همين امر را دليلى بر تجرد صورت‌هاى ادراكى قرار داده و فرموده است كه چون صورت ادراكى ، اين حكم ماده - يعنى عدم انطباق بزرگ در كوچك - را ندارد ، معلوم مىشود كه مادى نيست ، بلكه مجرد است : « هيچگاه نمىتوانيم بپذيريم كه اين منظرهء پهناور جهان ، با همهء خصوصيات شگفت‌آورى كه دارد با همهء خطها و سطح‌ها و جسم‌هاى يك‌پارچه و صاف كه از وى به ما جلوه مىكند ، در يك پارچه ماده ناچيز عصبى يا مغزى كه اجزاى جدا از هم و متراكم و بالاخره از مجموع بدن ما كوچك‌تر است گنجيده و جاى گرفته باشد . و از طرف ديگر ، اختلافاتى كه هنگام به كار انداختن حواس ( خطاى حواس ) در محسوسات مىبينيم نخواهد گذاشت كه بگوييم واقعيت جهان مادى خارج از خودمان را در جاى خودش ادراك نموده و نائل مىشويم . پس اين صورت ادراكى نه در مادهء ما جايگزين است و نه در مادهء خارج از ما . » ( اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 1 ، ص 59 ، 60 )